السيد الخميني

21

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

محل خود بيايد ، ان شاء اللَّه . و سالكى كه بدين مقام رسد ، وارد در مقام ديگر از مقامات حضور قلب شود كه آن ، حضور قلب در معبود است ؛ و از براى آن نيز مراتب بسيار است كه اجمال آن به طريق كلى به سه مقام مىرسد : يكى حضور قلب در جلوهء فعلى معبود است ؛ و آن عبارت از آن است كه انسان با قدم فكر و برهان ، علم حاصل كند كه از منتهىالنهايهء حقايق مجردهء عقليه تا اخيرهء تنزلات حقيقت وجود ، تعينات وجود منبسط - كه فيض اشراقى و تجلى فعلى حقّ است - مىباشد ؛ و اين تجلى فعلى ، مقام علم فعلى حقّ است كه نفس حضور در محضر ربوبيت است ، به مذهب عظماى فلاسفه ؛ و شيخ جليل اشراقى و فيلسوف عظيم الشأن طوسى - قدس سره - علم تفصيلى حقّ به موجودات را ، عبارت از همين تجلى فعلى دانسته‌اند « 1 » ؛ گرچه انحصار علم تفصيلى به اين مقامْ خلاف تحقيق است ؛ لكن اصل مطلب كه علم فعلى حقّ به موجودات تفصيلًا ، عبارت از فيض مقدس است ، صحيح و مطابق با برهان و عيان است . و اگر كسى چنين علمى برهاناً پيدا كرد ، اول مرتبهء حضور قلب در معبود براى او دست دهد ؛ و آن عبارت از آن است كه در همهء اوقات ، و خصوصاً وقت عبادت كه موقع حضور است ، ملتفت باشد كه عالمْ محضر ربوبيت مىباشد ، و جميع موجودات نفس حضور در محضر مقدسند و تمام حركات و سكنات و عبادات و طاعات و معاصى و مخالفات در محضر حقّ و حضور مقدسش واقع شود ؛ و كسى كه اين عقيدهء صادقانه را به هم رسانيد به مقتضاى فطرت الهيّهء احترام محضر و حفظ حضور ، البته از مخالفت حقّ فطرتاً ممنوع شود ، زيرا كه احترام محضر و ادب حضور از فطرتهاى الهيّه‌اى است كه انسان بر آن مفطور است ، خصوصاً كه محضرْ محضر كامل عظيم جميل منعم باشد كه احترام هر يك مستقلًا در كتاب فطرت ، كه افصح كتب الهيّه است ، ثبت است ؛ و اگر ما با علم به اين حقيقت ، حفظ حضرت نكرديم ، براى آن است كه

--> ( 1 ) - كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد ، ص 220 .